ســـــــــــــــــحــــــــوری
وقتی شراب نخورده تلخی اش را حس می کنی . وقتی به خواب مادرم امدم که سجاده نشین شده ام . به هق هق می افتاد باور هایم . از این همه نزدیکی . که شاید یک قدم و شاید لحظه ای . از روزی که اینجا آمدم . دائما با خودم کلنجار می روم که خدایا . اینجا کجاست . من چرا اینجایم . ولی قاصرم از چرا.یی های دنیا. خاله عینکی شدم برای بچه ها . و به قول دوستم تا چند وقت دیگر حتما مامان اینها هم می شوم . مامان عینکی . بعضی هایشان خیلی خوبند . بعضی هایشان مرموزند . گروهی هم وقتی نگاهت می کنند دلت می خواهد برایشان بمیری. اسکار می گوید :تنها خدا حق دارد بیدارم کند . ارسلان زیبا می نویسد خوب می رقصد و خیلی هم زیباست. شاهرخ را که نگاه می کنم می فهمم که او نقاش ماهری است . متین را تا حالا ندیده ام ولی بی تابی مادرش که می گفت :عکس متین را بدهید تا به او نشان دهم که شاید فردا نباشد را فراموش نمی کنم . تا حالا شده است از سوراخ دوربین عکاسی سوژه ای را برای عکس انتخاب کنید ولی دل این را نداشته باشید که نگاهش کنید . من نتوانستم امیر حسین را برروی تخت icu نگاه کنم . کودکانی را دیدم که شجاعانه می جنگند تا زندگی کنند . شاید خستگی راه بر دوش خیلی ها بماند . شاید .... .ولی ....... اما به جای این که اورا با آرامش تنها گذارم ،تا کارش را انجام دهد،در اطراف او پرسه زدم و کوشیدم با راه و روش خودم اورا کمک کنم سرانجام کوشیدم آنهارا پس بگیرم و گریان گفتم : چگونه می توانی تا این حد آهسته پیش بروی؟ او گفت :فرزندم چه کار می توانم بکنم ،تو هرگز اجازه نمی دهی که کارها در مسیر خیر و صلاح توپیش برود . اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک برو به هر چه توداری بخور دریغ مخور که بی دریغ زد روزگاه تیغ هلاک اي پسر عمران !هر گاه بنده اي مرا بخواند ،آن چنان به سخن او گوش مي سپرم كه گويي بنده اي جز او ندارم اما شگفتا كه بنده ام همه را چنان مي خواند كه گويي همه خداي اويند جز من مسافر اتوبوس شب چه زود پياده شد و چه زود هامون و كيميا و سارا كاغذ بي خط خواهران غريب ... آثار باقي مانده خطاب شدند و نمي دانم آيا كسي بود كه به خوبي تو سهراب بخواند و مارا مسخ صداي پاي آب كند خانه ات سبز 
چند تا غم است
فكر مي كنم
سيب، آدم است
سيب را همه
پوست مي كنند
نصف مي كنند
گاز مي زنند
فكرهاي من
نيستند عجيب
غصه مي خورم
من براي سيب
زود مي شود
سيبشان تمام
يك نفر نگفت
سيب جان سلام (ناصر کشاورز)

